Uncategorized

تفاوت میان حاکمیت فارس‌محور و اپوزیسیون آن چیست؟

هنگامی که هر دو حق ملت عرب احواز برای تعیین سرنوشت را انکار می‌کنند؟

صلاح ابوشریف احوازی : از زمان اشغال احواز در سال ۱۹۲۵، نظام‌های سیاسی گوناگونی بر ایران حاکم شده‌اند. شعارها، چهره‌ها و ابزارهای حکومت تغییر کرده‌اند، اما ماهیت سیاست حاکم نسبت به ملت عرب احواز تغییری نکرده است. چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی، اصل بنیادین سیاست رسمی بر انکار مسئله ملی احواز و نفی حق ملت عرب احواز در تعیین سرنوشت و انتخاب آزادانه آینده سیاسی خود استوار بوده است.با این حال، مسئله تنها به حکومت حاکم محدود نمی‌شود. بخش عمده‌ای از جریان‌ها و گروه‌های اپوزیسیون فارس نیز که خود را مدافع دموکراسی، آزادی و حقوق بشر معرفی می‌کنند، هنگامی که سخن از ملت‌های غیرفارس تحت حاکمیت ایران به میان می‌آید، همان موضع حکومت را اتخاذ می‌کنند. در رأس این ملت‌ها، ملت عرب احواز قرار دارد که دهه‌هاست برای احقاق حقوق ملی و تاریخی خود مبارزه می‌کند.بررسی برنامه‌ها و گفتمان‌های بخش بزرگی از اپوزیسیون فارس، اعم از سلطنت‌طلب، جمهوری‌خواه، چپ‌گرا یا لیبرال، نشان می‌دهد که اختلاف آنان با جمهوری اسلامی بیشتر بر سر شکل حکومت و نحوه اداره قدرت است، نه بر سر حقوق ملت‌های تحت اشغال. آنان خواهان دموکراسی در چارچوب «ایران» هستند، اما هنگامی که سخن از حق ملت‌ها برای انتخاب سرنوشت خویش، اعم از ماندن، استقلال یا هر گزینه دیگری که خود ملت انتخاب کند، به میان می‌آید، همانند حکومت با آن مخالفت می‌کنند.در اینجا یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: تفاوت میان حکومتی که اشغال را مستقیماً اعمال می‌کند و اپوزیسیونی که می‌کوشد نتایج همان اشغال را حفظ کند چیست؟دموکراسی تنها به انتخابات و جابه‌جایی قدرت محدود نمی‌شود. معیار واقعی دموکراسی، احترام به حقوق ملت‌ها، هویت‌های ملی و حق آنان در تعیین سرنوشت خویش است. از این رو، هر جریان سیاسی که واقعیت اشغال نظامی احواز و الحاق اجباری آن به دولت فارس‌محور را انکار کند و حق ملت عرب احواز در تعیین سرنوشت را نپذیرد، نمی‌تواند مدعی پایبندی واقعی به اصول دموکراسی و حقوق بشر باشد؛ هرچند از آزادی، عدالت و برابری سخن بگوید.تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که بسیاری از جریان‌های اپوزیسیون فارس به احواز، بلوچستان، کردستان، آذربایجان جنوبی، ترکمن‌صحرا و لرستان از همان زاویه نگاه ملی‌گرایی فارسی می‌نگرند که حکومت حاکم به آن می‌نگرد. آنان از «تمامیت ارضی ایران» به عنوان اصلی مقدس و غیرقابل بحث سخن می‌گویند، اما این واقعیت را نادیده می‌گیرند که این سرزمین‌ها متعلق به ملت‌هایی با هویت، تاریخ، فرهنگ و حقوق سیاسی مستقل هستند؛ ملت‌هایی که بسیاری از آن‌ها از طریق اشغال نظامی به ساختار کنونی ایران ملحق شده‌اند و در طول یک قرن گذشته بارها برای آزادی، استقلال و تعیین سرنوشت خود قیام و مقاومت کرده‌اند.از این منظر، اختلاف میان حکومت فارس‌محور و بخش بزرگی از اپوزیسیون آن، اختلاف بر سر حق ملت‌ها در آزادی نیست، بلکه اختلاف بر سر این است که چه کسی دولت ایران را اداره کند و قدرت را در اختیار داشته باشد. اما هنگامی که موضوع حق تعیین سرنوشت ملت‌های غیرفارس مطرح می‌شود، هر دو طرف در یک نقطه به هم می‌رسند: انکار و مخالفت.ملت عرب احواز برای جایگزین کردن یک حکومت با حکومت دیگر مبارزه نمی‌کند و هدف آن تنها تغییر چهره حاکمان نیست. مبارزه این ملت برای بازپس‌گیری حقوق ملی و تاریخی خویش است؛ حقوقی که در رأس آن، حق تعیین سرنوشت قرار دارد؛ حقی که در منشور ملل متحد و بسیاری از اسناد و قواعد بین‌المللی برای ملت‌های تحت سلطه و اشغال به رسمیت شناخته شده است.بر همین اساس، هر پروژه سیاسی که این حق را به رسمیت نشناسد، بخشی از مشکل است و نه بخشی از راه‌حل؛ فارغ از آنکه چه شعارهایی سر دهد یا چه وعده‌هایی ارائه کند. مسئله احواز یک مسئله صرفاً اصلاحات داخلی در ایران نیست، بلکه مسئله یک ملت است که برای آزادی، کرامت و تعیین آینده خویش مبارزه می‌کند.تجربه تاریخی به ملت‌ها آموخته است که حقوق ملی از طریق تکیه بر وعده‌های قدرت‌های اشغالگر ــ چه در قالب حکومت و چه در قالب اپوزیسیون ــ به دست نمی‌آید، بلکه از راه اراده ملی، وحدت داخلی، مقاومت مستمر و ایجاد ائتلاف‌های راهبردی حاصل می‌شود. از همین رو، همکاری میان ملت‌های غیرفارس تحت اشغال ایران و همچنین گسترش روابط با کشورهای منطقه و بازیگران تأثیرگذار بین‌المللی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا می‌تواند در خدمت مبارزه مشروع این ملت‌ها برای آزادی و استقلال قرار گیرد.در پایان، معیار واقعی برای سنجش هر حکومت یا اپوزیسیونی، موضع آن نسبت به حق ملت‌ها در تعیین سرنوشت است. هر کس این حق را انکار کند، صرف‌نظر از شعارها و رنگ‌های سیاسی خود، نمی‌تواند مدافع واقعی آزادی باشد، بلکه به شکلی یا شکلی دیگر در استمرار بی‌عدالتی و سلطه شریک است. تجربه نیز نشان داده است کسانی که حقوق ملت‌های خود را فدای پروژه‌های قدرت‌طلبانه دیگران می‌کنند، در نهایت چیزی جز ابزاری موقت در دست آن پروژه‌ها نخواهند بود.

۵ ژوئن ۲۰۲۶

صلاح ابوشریف احوازي

مركز اطلاع رساني جبهه دمكراتيك مردمي احواز

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا