الاحواز

رقص بر بستر نفت: داستانی از غفلت و غارت

در افق بی‌پایان کویر، شعلۀ خورشید با ریتم طبل‌ها و صدای دف همراه می‌شود. رقصندگان عرب، با لباس‌های سنتی و حرکات موزون(منطقهٔ سبع حجار با نام جعلی هفت گل)، زیر آسمان آبی الأحواز جمع شده‌اند. شادمانی‌شان از جنس بی‌خبری است؛ بی‌خبری از طوفانی که در سایه‌های مرموز انتظار می‌کشد.. اینجا، بر بستری از ثروت بی‌پایان، بی‌خبر از غارتگران ایرانی، هنوز آواز و حرکت برپاست.

اما این خاک پررمز و راز، چیزی بیش از ماسه و باد در خود نهفته داشت. بوی نفت، همچون عطری مرموز، به مشام غارتگران عاری از انسانیت رسید؛ غارتگرانی که نه به زبان این سرزمین سخن می‌گفتند و نه به فرهنگش احترام می‌گذاشتند. آنها نیامده بودند تا از زیبایی این رقص‌ها لذت ببرند یا موسیقی کویری را تحسین کنند. هدفشان واضح بود: تاراج ثروتی که زیر پای مردمانی ساده و بی‌گناه خفته بود.

رقص ادامه داشت، اما زمینِ عرب زیر پای رقصندگان به لرزش افتاده بود. نخستین چاه‌های نفت سر برآوردند، و بجای آب، طلای سیاه از دل زمین فوران کرد. صدای طبل‌ها با صدای ماشین‌های حفاری جایگزین شد. زمین عرب، دیگر مأمن مردمان عربش نبود؛ بلکه میدان نبردی بی‌صدا میان ساکنان و غارتگران بیگانهٔ ایرانی شده بود.

غارتگران ایرانی، این دژخیمان سراسر کینه و نژادپرست با لبخندهای سرد و وعده‌های دروغینِ بظاهر دوستانه آمدند. اما بزودی، روستاهای عرب خالی شدند و چادرهای سفید جایشان را به پالایشگاه‌های عظیم دادند. آنچه برای رقصندگان زندگی بود، حالا به ابزار مرگ تدریجی‌شان بدل شده بود. نفت، که می‌توانست منبع رونق و پیشرفت عرب باشد، به دامی برای غارت سرزمین‌ عربی شان تبدیل شد.

هنوز هم، در حافظۀ الأحواز، صدای آن طبل‌ها و شادی‌های ساده مردمان و کودکان عرب به گوش می‌رسد؛ اما حالا در کنار خطوط لوله‌هایی که همچون مارهای سیاه بر بستر زمین خزیده‌اند، مردمان، دیگر نه به زبان هنر، بلکه با زبان سکوت و حسرت سخن می‌گویند. غارتگران ایرانی با دستان آلوده به نفت و آلوده به خون عرب و قلب‌هایی خالی از انسانیت و مالامال از حرص و غضب و دشمنی، میراث این خاک عربی را به تاراج برده‌اند و می‌برند.

آری، آنها می‌رقصیدند، شاد بودند و غافل؛ کودکان دیگر بجای دویدن و بازی در میان نخل‌های سربه فلک کشیده، سایهٔ لوله‌های سیاه فولادی را بر زمین می‌بینند، اما غارتگران ایرانی، از پیش، سرنوشت‌ این مردمان ساده دل را نوشته بودند. سرنوشتی که در آن، نفت به‌جای نان، و تاراج و غارت و زندان و کشتار به‌جای عدالت بر سفرۀ زندگی‌شان نشست.

این داستانِ رقص در کنار لوله‌های نفت است؛ داستان غفلتی که بهایش را یک ملت با خون و خاک خود پرداخت و هنوز هم می‌پردازد.
شنبه ۲۵ ژانویه ۲۰۲۵

فؤاد فرج پور
مرکز اطلاع رسانی جبهه دموکراتیک مردمی الأحواز
HTTP://ALAHWAZ.COM
https://t.me/adpffarsi

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا