Home / گزارش ها / الاحواز / اثبات تاریخی کشور بودن الاحواز و اشغال آن توسط فارسها
نقشه الاحواز اشغالي

اثبات تاریخی کشور بودن الاحواز و اشغال آن توسط فارسها

توجه به متن کتیبه‌های داریوش هخامنشی برای هر انسانی که تعصب جلوی عقلش را نگرفته نشان خواهد داد که جاعلین چگونه تاریخ سازی‌های بیشماری را در الاحواز و دیگر مناطق متصرفی فارسها انجام داده‌اند.

کار را با متن یکی از کتیبه ها شروع میکنیم. فرض را بر این میگیریم تمامی مطالب ارائه شده صحیح است.

داریوش شاه میگوید: به خواست اهورامزدا من شاه هستم، اهورامزدا شهریاری را به من ارزانی داشت. اینها هستند سرزمینهایی که از آنِ من شدند: ایلام، بابل، آشور، اربایه، مودرایه، آنان که در کنار دریا هستند: سارد، ایونی، ماد، ارمنیه، کپدوکیه، پارت، زرنگ، هرات، خوارزم، باختر، سغد، گندار، سک، ثتگوش، رخج، مک، مجموعا 23 کشور». (داریوش، کتیبه بیستون)

این فهرست داریوش از ملل ِمغلوب، که سرزمینشان از آن او شده، 23 ملت را شامل میشود. نکته قابل تامل در این متن، اشاره داریوش به تصرف “کشورها” است و نه شهرها و مناطقِ تولید و تمدنٰ چنانکه بابل و آشور خود سرزمینی با شهرهای مختلف بوده و عیلام و الاحواز کنونی نیز مراکز متعدد تجمع و تولید داشته‌اند. در کتیبه داریوش در دیوار جنوبی تخت جمشید، بر این فهرست، سرزمین ناشناس اسگرتیا نیز افزوده شده است.

« داریوش شاه میگوید: به خواست اهورامزدا اینها هستند کشورهایی که من علاوه بر مردم پارسی از آن خود کردم: که از من ترسیدند (و) به من باج دادند: عیلام، ماد، بابل، اربایه، آشور، مودرایه، ارمنیه، کپدوکیه، سارد، ایونی های خشکی و (آن ها) که در کنار دریا هستند و کشورهایی که آن سوی دریا هستند، اسگرتیا، پارت، زرنگ، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، ثتگوش، رخج، سند، گندار، سَکَ، مَکَ ». (رولاند ج. کنت، فارسی باستان، ص 448)

پس منطقا باید که حکاکی کتیبه دیوار جنوبی تخت جمشید را مؤخر بر حکاکی کتیبه بیستون داریوش بگیریم، زیرا سرزمینی را بر متصرفات او افزوده می بینیم و آنگاه با متن کتیبه مقبره او روبرو می‌شویم که لیست بلند بالاتر و طویل تری از ملتهای مغلوب را ارائه میکند.

« داریوش شاه میگوید: به خواست اهورامزدا اینها هستند “کشورهایی” که من به جز پارس گرفتم؛ بر آنها فرمان راندم؛ به من باج دادند؛ آنچه از سوی من به آنها گفته شد، آنرا انجام دادند؛ قانون من آنان را نگه داشت: ماد، عیلام، پارت، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، زرنگ، رخج، ثتگوش، گندار، هند، سکاهای هوم ورگ، سکاهای تیزخود، بابل، آشور، ارابایه، مودرایه، ارمنیه، کپدوکیه، سارد، ایونی و… ».
(رولاند ج. کنت، فارسی باستان، ص 452)

اگر بخواهیم با نگاه انتقادی به متن کتیبه های داریوش برخورد کنیم، از او جز ویرانگری جنایتکار و دروغگویی کم حافظه باقی نمیماند، زیرا او که در کتیبه بیستون خود را پارسی فرزند پارسی میخواند، در یادداشت مقبره، همانند کتیبه دیوار جنوبی تخت جمشید اعلام میکند که سرزمین پارس را تصرف کرده است!!!.

« داریوش شاه میگوید: آنچه که من به خواست اهورامزدا، در همان سال پیش از آن که شاه شدم، کردم. 19 جنگ کردم؛ به خواست اهورامزدا من آنها را نابود کردم و 9 شاه را گرفتم. یکی مغی بود به نام گئوماتا؛ او دروغ گفت؛ چنین گفت: «من بردیا هستم، پسر کوروش»؛ او پارس را نافرمان کرد. یکی «آثرین» نام عیلامی؛ او دروغ گفت؛ چنین گفت: «من در عیلام شاه هستم» او عیلام را نسبت به من نافرمان کرد. یکی «ندیت بئیر» نام بابلی؛ او دروغ گفت؛ چنین گفت: «من نبوکد رچَرَ هستم، پسر نبونید» او بابل را نافرمان کرد. چنین گفت: «من ایمَنیش هستم، شاه در عیلام» او عیلام را نافرمان کرد. و…

«داریوش شاه گوید: این است آن چه من کردم هم در دومین و هم در سومین سال(اشاره به 19 جنگ در طی یکسال!!) پس از آن که شاه شدم. “کشوری عیلام” نام، آن نافرمان شد. مردی «اتامَ ئیتا» نام، او را رئیس کردند. پس از آن من سپاه را روانه کردم. مردی «گئوبَراُو» نام پارسی، بنده ی من، او را رئیس آنان کردم. پس از آن «گئوبَراُو» با سپاه رهسپار عیلام شد، با عیلامیان جنگ کرد. پس آنگاه «گئوبَراُو» عیلامیان را نابود کرد و تارومار کرد و رئیس آنها را گرفت، او را نزد من آورد و من او را کشتم. سپس “کشور” از آن من شد».

(رولاند ج. کنت، فارسی باستان، ص 439)

در عین حال در این نقل جدید، او بار دیگر از ادامه مقاومت در سال های دوم و سوم استیلای خود نیز ناله میکند و از ایلامیها و سکاها مثال می‌آورد. مهم ترین نکته قابل بررسی در سطور بالا، آنجاست که داریوش از ایلام به عنوان سرزمینی دور از دسترس خویش یاد می کند در حالی که برابر اخبار و اقوال موجود باید که پایتخت او در سوس (شوش) بوده باشد، که مرکز ایلام می گویند. این نکته نیز قابل اشاره است که داریوش همه جا و از جمله در متن بالا سرزمین های دیگران را «کشور» می خواند و پس از ادعای غلبه بر هر یک، ترجیع بند مکرر خود را می آورد که : «سپس کشور از آن من شد» که منظور او فقط سرزمین همان ملت مغلوب بوده است.

فواد فرج پور

مرکز اطلاع رسانی جبهه دمکراتیک مردمی الاحواز
WWW.ALAHWAZ.COM

About Admin

Leave a Reply

Share This